هوا که سبز شود در آغوش شبهای نقره ای ات طلوع خواهم کرد.
یک نگاه شفاف برای تبلور احساس کافی بود پس اینهمه سخن چرا؟
آنهم دروغ ؟!
در من ؛ در نیازم ؛ در حسرتم ؛ در رویا هایم ؛ ...جریان داری
شاید صداقت سخنم اثبات نشود اما تصویر چشمانت را در آینه ی چشمانم ببین ...
این تنها آینه ایست که جیوه اش اشک است و عشق ؛ و تو همچنان بهترین مرد دنیا.
از بوسه که می گویی پرواز هم اسیر شهوتی سرکش میشود
چه رسد به پروانه های دل پریشان!
امشب از بازوانت خطی خواندم و تو عاشقانه تر صدایم کردی
و من تلخ تر گریستم و تو نیرومند تر از همیشه مرا در آغوش فشردی
و من زلال تر خواستمت و تو مردانه تر بوسیدی
و من ساده تر بی سرفه های ممتد آسم نفسی کشیدم و تو استوار تر از آرزوهایت گفتی
و من مشتاق تر گوش فرا دادم و تو گستاخ تر نگاهم کردی و
من برای لبانت بی تاب تر شدم و تو چه ناشیانه آرامم کردی
تا چشمانم
در عمیق ترین و رویا یی ترین خواب ، طعم لبانت را تجربه کند .