Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

به دنبال خوشه های گندمزار تنت

زنده شد ، خرمنی سبز و طلایی

ورآمده از حرارت ، چون نان ...

پیش به سوی زیباییت ...!

ساختار ناب و ظریفی درپیچیده و آرمیده ،

چون دره های گلبرگ ،

نرمی و ملاحت مخمل ...

آخ ! بگذار زیباییت را ببینم

وقتی تمام حجاب‌ها از میان خواهند رفت ،

نگاهم پیچ و تاب می‌خورد

تعقیب می‌کند طرح اندامت را

و تو آهسته ‌می‌خوابانی خود را در نگاه من ...

پاهایت خمیده‌ از تماس نخستین نسیم

می‌رود و می‌شکافد

دلربایی ات را

به دو ستون از طلای گداخته ،

مرمر سپید ناب ...

ناگهان سر ریز می‌شود درخشش حیات

در انباشتگی متوازن !

سیلاب سینه های تو و شوق شنای من ...!

تنگ در آغوشم گیر

در میانه امواجی که برآورده ای ربوده خواهم شد ...

شب ، جهان ، باد ، در دایره تقدیرشان می چرخند
بی تو
من
تنها خیال واره تو هستم
و این خود همه چیز است.

من که دیروز چکید

از شکاف خواهش

 

چه غزلخوان اکنون

می شکافد چالاک

پیکر صخره سخت

سبز سبز

ره به سر می پوید

 

راه پیچک تا نور

دو قدم حوصله است.