هجو ترین اعجاز
از صدای عشق
تراوش حیاتی بود
که به هیچ هم نمی ارزید
از کتابت هیاهوی باران
نه به معرفت ؛
که به هزار لای تردید قدم نهادم
دستهایم را تابو خواهم کرد
و شهوتم را در انظار قورت خواهم داد
بگذار قدیسه گان از فرط ریا به خود ببالند