از غبار سایه ها
از شکست بغض ها
از نیاز مبهم هوس
در پی سلام آشنا
می گذشت و می گذشت...
جرعه ای نگاه گرم و لحظه ای پر از غرور
غمگسار شیشه های نم زده ز اشک ابر
همصدای فصل های سبز و زرد
می گذشت و می گذشت...
در پی نفوذ خلسه ای عمیق و ناب
دیدگان آبی و پر از شراب
وهم های واقعی تر از نماز
می گذشت و می گذشت...
نقش های درهم و بلند سرنوشت
شرمسار
قصه ی گناه تلخ زندگی نوشت
صبحدم
از خیال غنچه های ترد نیمه باز
تا طلوع آفتاب گرم و دلنواز
می گذشت و می گذشت...
|
" من رفتم...می روم جایز نیست" |
می دونم خیلی تنبلم
این چند وقته مثل همیشه روزی۵تا کلاس داشتم(به جان خودم ).
امشب یه حس و حال عجیبی داشتم.هر چی اومد به دهنم نوشتم...ولی دقیقا حس خودمه.امروز یه ساعتی با یکی دردودل کردم و به دردودلهای اون گوش دادم(اولین بارم نبود)ولی حس می کنم خالی شدم...مخصوصا با جریانی که جمعه پیش اومدحس می کنم واقعا نیاز به یک تجدید نظر دارم.
یه دلیل دیگه هم برای آپ کردن داشتم :دی و اون چیزی نیست جز گرفتن حال سعید.
الان به ساینا گفتم که دارم آپ می کنم بچه م تعجب کرد. تازه! همین الانم بوسم کرد
دیگه دارم اخبار لحظه به لحظه میدم..خوش گذشته! روم و کم کنم برم.
راستییییییی ! این دفعه دیگه فکر کنم غلط املایی ندارم :دی . هر کی یه غلط از این پست در بیاره یک جایزه نفیس می تونه بره از هیوا بگیره. به من هم هیچ ربطی نداره . :دی .



