از سکوت چشمان غزلخوان ات آمده ام
و اینک من
شبحی هستم در قاب پنجره ای آبی رنگ
که شباهنگام زمزمه های احساسم را نسیم آرزو به آنسوی این شهر خاکستری می برد
دلخوشم
به صداقت نگاهی که هیچگاه ندیدمش
و او چه بی صبرانه دلتنگی هایم را می نوشد
نیازم تنها در آغوش او آرام می گیرد
پ.ن.
من باز غلط دیکته داشتم :دی هیوا غلط گیری کرد
مرسی هیوا.این تایپ فینگلیش باعث می شه آدم موقع ی تایپ راه رفتن خودش هم یادش بره
اصلا تایپ فارسی اکثرا واسه مون سخت شده
.البته من خودمو قاطیه آدما نکردما :دی .



