![]() |
![]() |
![]() |
سرانجام این خواب بیست و پنج ساله را از چشمانم خواهی ربود
زنده خواهم شد
در جذبه ی نگاهت و ابهام با شکوهت
در سریر عدم
و من گلایه خواهم کرد
از سنگینی تنهایی ها
از نسیم وسوسه
از تعفن ریا
ازخشم سرکش
از عصیان شهوت
از هجوم هراس
از پرسه حسد
وبالا تر از اینها
از من ِ بی ؛ تو
از لابه لای خاطرات بی برگی ام برایت خواهم سرود
مثنوی زخم سرنوشتم را...
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
در کعبه ی کوی تو هر آنکس که بیاید از قبله ی ابروی تو در عین نماز است


