آمدم ، گفته بودم می آیم
اما نه اینقدر دیر
می خواستم برای چشمانت نرگس و یاس بیا ورم
اما دستان کوچکم جز ضربان تند و نا مفهوم قلب شکسته هیچ نداشت.
امشب آهنگ بی قراری برایم بگذار
شاید آرام تر شوم.
دستهایم را بگیر .....
ای کاش نبض پاییزت بودم.
راستی دیشب هم به خوابم آمدی...
صبح با چشمان بسته از خواب بیدار شدم
ای کاش می شد برای همیشه بسته بمانند .
هرم دستان مهربانت را هنوز در میان گیسوانم احساس می کنم .
کاش حریم بازوانت تکیه گاه تنهایی هایم بود .
نمی خواهم برایم خاطره باشی.



