شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
امروز ۳۱ خرداده و من باز برگشتم تو این ۴ دیواری که شاید دیوارهاش بیشتر از هر دیوار دیگه تو این دنیا مال خودمه . حتی دیوار های تکراری اتاقم .
خبر : دیروز تولدم بود. ( البته شاید تولدم اینقدر ها هم BOLD نبود )
چه حس گندی که یه شبه ببینی 28 سالت تموم شده و چیزی نمونده 30 ساله بشی . نمیدونم چرا همیشه از بزرگ شدن می ترسیدم اما امروز نمی ترسم «وحشت» دارم. خیلی ها تو این مدت بهم گفتن بیشتر از 25 بهت نمی خوره ، شاید اونها هم وحشت درونیم رو درک کردن .
بعد از 4 ماه اومدم و اصلا هم به روی خودم نمیارم که تو این مدت کدوم گوری بودم و چرا سر نزدم و آپ نکردم و یه خبری از خودم ندادم
. همه چی خوبه یه مدت کوتاه یه شغل جدید و مشغله زیاد .اما فعلا بی کارم . مملکت شهر بازی ه دیگه سخت نگیرین.
مرسی از اونهایی که به یادم بودن و اومدن من نبودم کامنت گذاشتن در رفتن حتی اون بی تربیت هایی که تف کردن رفتن مث سعید (داداش نوزادم) یا اون مرتضوی که فقط می اد می پرسه زنده ای ؟ انگار قصالِ قصالخونه اس و منتظر مشتریه ! دخترم گلی که هنوز شماره ای رو که می خواست پیدا نکردم و رووم نمی شه تو چشاش نگاه کنم باز به معرفت تو عزیزم. و استاد بزرگوار علی اکبر که مدتیه به این نتیجه رسیدم که افکارمون 2 خط موازی ه ولی براش احترام قائلم . و باز هم سعید ور پریده که با هم قرار گذاشتیم شیفتی بیایم نت، اینجا یا جای منه یا جای اون
مدتها پیش کتاب فاطمه فاطمه است رو خونده بودم شاید حدود سالهای 72-73 . همون زمانی که روزهای محرم و صفر برام داغ بود و هر سال از اشک ریختن برای حسین احساس رضایت می کردم و انگار خیالم راحت می شد که اگه یکی درمیون نماز نخوندم و دروغی گفتم و روزه ام رو دم ظهردور از چشم مامان بابا با 2 تا بامیه شکستم و در طول سال آهنگ مبتذلی!گوش دادم و ... خلاصه هر گناه کوچک و بزرگی که انجام دادم به واسطه اشک ریختن برای حسین همه رو پاک کردم و حالا هر چی بیشتر اشک بریزم و شبهای قدر رو هم بهش اضافه کنم دیگه بی برو برگرد جام وسط بهشته! چی شد که ما بدون تفکر پذیرفتیم که به واسطه مسلمان بودن بر دیگر ادیان برتری داریم و سرقفلی طبقه اول بهشت به نام ما مسلمینه ؟! به خصوص مسلمینی که بر حسین اشک بریزند و زیارت ائمه رو (هر امام و امام زاده ای رو ) تو برنامه زندگی شون قرار بدن !؟
قال الرضاعلیه السلام: «فعلی مثل الحسینعلیه السلام فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام;
برای مثل حسینعلیه السلام باید گریه کنندگان گریه کنند. چرا که گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را محو میکند .»
قال الله سبحانه لموسیعلیه السلام: «یا موسی اعلم انه من بکی علیه او ابکی او تباکی حرمت جسده علی النار;
ای موسی! بدان که هرکس برای حسینعلیه السلام گریه کند یا بگریاند یا وانمود به گریه کردن کند، بدنش را بر آتش حرام کردم .»
قال رسول اللهصلی الله علیه وآله: «یا فاطمة! کل عین باکیة یوم القیامة، الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة ;
ای فاطمهعلیها السلام! هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که برای مصیبتحسینعلیه السلام گریه کرده باشد که به وسیله نعمتهای بهشتخندان و شادمان خواهد بود .»
امروزهم این کتاب رو ورق می زنم ... امروز چشمانم چیزهای می بیند و گوش ام چیزهایی می شنود که 16 سال پیش از ادراک شان عاجز بودم !
از نوشته های« دکتر علی شریعتی »- کتاب فاطمه فاطمه است:
پیغمبر بر فاطمه دختر محبوبش بسیار سخت می گرفت.او این رفتار را از خدا اموخته بود ، در قرآن هیچ پیامبری ،به اندازه محمد عتاب ها و انتقاد های سخت نشده است.چه،هیچ پیامبری نه به اندازه ی او در چشم خدا محبوب بوده است، نه به اندازه ی او در میان خلق خدا مسئول ...
...از لحن سخن و شیوه ی رفتار پیغمبر با فاطمه یا درباره ی فاطمه پیداست که فاطمه دیگر است و دختران دیگر وی دیگر.-«فاطمه کار کن، که فردا، من هیچ کاری برای تو نمی توانم کرد.»می بینید چه فاصله ای است میان این اسلام با اسلامی که می گوید:« یک قطره اشک بر حسین آتش دوزخ را خاموش می کند ،گناهان را اگر از کف دریا ها و ریگ بیابان ها و ستارگان اسمان ها بیشتر باشد می امرزد و دوستی علی ذات گناهان فرد را در آخرت تبدیل به ثواب می کند »!( کلاه سر کسانی رفته که در این دنیا گناه نمی کنند یا کم می کنند ،چون چیزی ندارند که به ثواب تبدیل جنسیت یابد!)و مضحک تر ازآن این گفته وحشتناک خداوند ! است که :«دوستدار علی در بهشت است ولو مرا عصیان کند ، و دشمن علی در دوزخ ولو مرا اطاعت نماید.»... پیغمبر ، فاطمه اش را از این که در برابر عدالت حاکم بر هستی ، و در برابر حاکم بر جهان ،بتواند او را یاری کندو از بی راهه نجاتش دهد مایوس می کند .فاطمه باید خودش فاطمه شود.دختر محمد بودن آنجا به کارش نمی آید، اینجا می تواند به کارش آیدو آنهم برای«فاطمه شدن» واگر نشد باخته است.و«شفاعت»یعنی این،نه تقلب در امتحان،پارتی بازی،و قوم وخویش پایی و باند بازی در محاسبه ی حق و عدل خدا و دست بردن در«نامه اعمال»و واردکردن اطرافیان از دیوار یا از درهای مخفی به بهشت .و فاطمه این را می داند ؛ پیغمبر ، هم به او اموخته است و هم به همه؛اینگونه شفاعت که اساس حساب ها و کتاب ها و مسئولیت ها یی را که مذاهب برای استقرار آن آمده اند بهم می ریزد سنت بت پرستی جاهلی است ؛آن ها بت ها را « شفعاء نا عند الله» می شمردند، جنایت می کردند و هزاران کثافتکاری و آنگاه شیری یا شتری به پیشگاه لات و عزی و دیگر بت های بزرگ یا کوچکشان نذرمی کردندوانگاه با کلمات تملق آمیز و التماس و زاری و ابرازاحساسات و دوستی و اخلاص خودازاو« شفاعت»می طلبیدند.من نه تنها شفاعت پیامبر را قبول دارم ،بلکه شفاعت امام را و معصوم را نیز ، و حتی شفاعت صالحان و و مجاهدان بزرگ را و ... چه می گویم؟ حتی معتقدم که زیارت «خاک»،«تربت حسین» نیز گنهکار را می بخشد و این بدان گونه است که در روح و اندیشه ی انسانی که به این نمونه های بزرگ انسانیت و ایمان می اندیشد اثری تغییر دهنده و انقلابی می گذارد،انسان را دگر گون می کند،ضعف ها و ترس ها و پلید گرایی ها و بت پرستی و شخصیت پرستی ها و بردگی زر و زور را در او می کشد،از این سرچشمه های معرفت واعتقادوفضیلت های انسانی و کانونهای بخشنده ی روح جهاد و ثبات و اخلاص و شکوه معنویت الهام می گیرد و به او ارزش های نو می بخشد و ارزش های انسانی را در او قوت می دهد و بیماری های اراده و غریزه و عادت که عوامل گناه و بدی اند در عمق وجدان او می میراند و او را انسان بزرگ می سازد و طبیعی است و منطقی که لغزش های گذشته اش متعلق به گذشته می شود و « او » یی که در گذشته بود و اکنون نیست و دیگر نخواهد بود.حر ، قهرمان کربلا ، به شفاعت حسین ، از دوزخ غلامان خانه زاد و جنایتکار دستگاه ستم و پلیدی نجات یافت و با چند گام ، خود را به بلند ترین قله ی قهرمانان حریت و حقیقت و انسانیت رسانید.و فاطمه ، به شفاعت محمد فاطمه شد ،که شفاعت در اسلام عامل کسب « شایستگی نجات» است ، نه وسیله «نجات نا شایسته». این فرد است که باید شفاعت را از شفیع بگیرد و سرنوشت خود را بدان عوض کند .یعنی سرشتش را چنان تغییر دهد که شایسته تغییر سرنوشتش باشد . آری فرد آن را از شفیع می گیرد ، شفیع آن را به فرد نمی دهد؛ هیچ عنصر آلوده و بی ارزشی ، با هیچ فوت و فنی از »صراط» نمی گذرد، مگر پیش از آن ، در این « جهان زندگی و تلاش وکارو خدمت و خیانت»، فن عبور از آن را آموخته باشد ، و شفیع ، یکی از این آموزگاران است ،نه یک «پارتی». حسین شفیع انسانی می شود که عشق و ایمان به او و یاد او و داستان او ،وی را مجاهد پرورد،او را که در بی راهه های جهل سردرگم است و یا در راه های امن و راحت و لذت و ذلت زندگی ،که «به باغ و آبادی» می روند ،سرگرم،به راهی می راند که او در آن پیش آهنگ است (امام) . وگرنه اشک هیچ اثر شیمیایی بر روی گناهان آدمی نخواهد داشت ، اگر بر شعور و شناخت و سرشت او اثر نکند.
امیدوارم با دقت خونده باشی! می دونم طولانیه اما اونقدر پر مغز ه که دلم نیومد کوتاهش کنم .
حرف زیاد داشتم به مناسبت اربعین ... اما پست طولانی اونم از نوع تلخ، ملال آوره .
و با زنانى که پدرانتان به ازدواج خود درآوردهاند نکاح مکنید مگر آنچه که پیشتر رخ داده است چرا که آن زشتکارى و [مایه] دشمنى و بد راهى بوده است (22)
[نکاح اینان] بر شما حرام شده است مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهایتان که به شما شیر داده اند و خواهران رضاعى شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان که [آنها دختران] در دامان شما پرورش یافته اند و با آن همسران همبستر شده اید پس اگر با آنها همبستر نشده اید بر شما گناهى نیست [که با دخترانشان ازدواج کنید] و زنان پسرانتان که از پشت خودتان هستند و جمع دو خواهر با همدیگر مگر آنچه که در گذشته رخ داده باشد که خداوند آمرزنده مهربان است (23)
و زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى که مالک آنان شده اید(به تصرف گرفته اید) [این] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است و غیر از این [زنان نامبرده] براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید در صورتى که پاکدامن باشید و زناکار نباشید پس و قتی که به وسیله مالتان از زن ها کام گرفتید پس مهر آنها را واجب است که بپردازید و بر شما گناهى نیست که پس از مقرر با یکدیگر توافق کنید مسلما خداوند داناى حکیم است (24)
و هر کس از شما از نظر مالى نمی تواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یکدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه] پاکدامن باشند نه زناکار و دوستگیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتکب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است (25) خدا می خواهد براى شما توضیح دهد و راه [و رسم] کسانى را که پیش از شما بوده اند به شما بنمایاند و بر شما ببخشاید و خدا داناى حکیم است (26) سوره نساء.
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاء ذَلِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً بَعْدِ ....
که شیعه آیه را به این ترتیب ترجمه میکند:(اهل سنت با توجه به تحریم متعه توسط عمر این مسئله را حرام میدانند)
و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده اید؛ اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید.و زنانى را که متعه [= ازدواج موقت] می کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید...
گفته می شه که در قران کلمه تمتع دو معنی داره یکی ازدواج دائم و یکی ازدواج موقت ... حال اینکه هیچ جای قران هیچ اشاره ای به تعریف دقیق ازدواج موقت نشده ولی ازدواج دائم به روشنی تعریف شده. معنی این پنهان کاری برای خدا چیه ؟ خدا از بیان دقیق ازدواج موقت طفره رفته چون خجالت می کشیده که به صراحت به مردان زن دار بگه اجازه دارید با هر زنی که دوست داشتید شرعی حال کنید؟!!! نه !!! دلیلش اینه که ازدواج موقت مربوط می شده به دوران جنگهای عرب که چون رزمندگان اسلام به بلاد "کفر" حمله می کردند و می کشتند تا آنها به راه راست هدایت شوند برای اینکه در کشور غریب نیازهاشون کامل برطرف بشه و بهشون فشار نیاد پیامبر اجازه داد که با زنان شوهر مرده و یا به اسیری گرفته شده ازدواج موقت کنند(حلالتان باد!).فکر نمی کنم هیچ زنی رضایت قلبی داشته باشه که شوهرش همچین کاری بکنه (بی شک).حالا بگذریم از اینکه شوهر اسیر شده ی زن راضی هست یا نه (البته اینکه خود اون زن اسیر راضیه یا نه اصلا مهم نیست).
از اشکالات ازدواج موقت :
بیماری های جنسی شرعی گسترش پیدا میکنه چون یه خانم در طول سال می تونه با 6 نفر صیغه بشه.
خیلی از نیاز های مرد برطرف میشه و دیگه ازدواج دائم نمی کنه و این به ضرر دخترای خانواده داره و پایه های اصلی جامعه که خانواده هست سست میشه.
از نظر عرف مطروده وهیچ پدرو مادری حاضر نیست دخترش صیغه بشه و خانمی هم که این کار رو بکنه از نظر عرف مطروده.
چه بسا به دلیل بی دقتی بچه های بی گناهی بی پدر به دنیا بیان و... چی به سرشون میاد ؟!
واما فواید! : هر کسی بگه ازدواج موقت باعث کاهش بی بندو باری و تجاوز و رفع مشکلات جنسی میشه باید بگم که شاید چند درصد که مقدارش هم خیلی خیلی خلی کمه (تازه اونم برای افراد مجرد) اما به چه قیمتی؟!
ما تو قانونمون که دینی هم هست اجازه زن اول رو برای حتی ازدواج دائم دوم حذف کردیم (البته زن غلط می کنه اجازه نده)!!!!! اینه عدالت ؟! مجلس(کمیسیون فرهنگی!) هم پیشنهادات قشنگی میده !که یه برگه برای ازدواج موقت به شناسنامه اضافه بشه .گویا آقایون فرهنگی تمام تلاش شون رو می کنن که یه امر غیر شرعی و غیر عرفی و غیرانسانی و غیر اخلاقی، قانونی بشه! طرف رو تو ده راه نمی دادن سراغ کدخدا رو می گرفت!
برگردیم به صدر اسلام و جنگهای پیامبر ، چرا پیامبر ازدواج موقت رو برای زنهایی که شوهرانشون به جنگ رفتن تا اسلام رو ترویج کنند (حالا به هر قیمتی) حلال نکرد؟! مگه اون زنهای بیچاره نیاز روحی و جنسی نداشتند ؟!خوب احتمالا نداشتند یا اگر هم داشتند مهم نبود چون در اسلام (و حتی نص قران) زن جزو اموال یه مرد به حساب میاد .شهروند درجه چندم ؟(رجوع شود به آیه 228-282 سوره بقره و آیه 3-11-12-19-35سوره نساء) مدافعان حقوق بشرچی می گن؟ (مهم نیست اونا چی میگن چون کافرن).
اگه زنده بمونم ادامه دارد...
دوباره جامه تحجر و تن واره های حمق!
سوگوار کدامین عزائیم ؟!
اندکی تأمل ...

واقعا کی به فکرش می رسید که جایزه صلح رو اونم از نو ع نوبل اش می شه توقیف کرد ؟! این بنده خدا هی می گه من نخبه ام هیچ کس باورش نمی شه !
«مأموران جمهوری اسلامی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۸ مدال نوبل صلح شیرین عبادی را از صندوق امانات بانکی او در ایران برداشته و مصادره کردند. این برای اولین بار در تاریخ ۱۰۸ سالهٔ جایزه صلح نوبل بود که مدال نوبل توقیف شد.»
باز هم جمهوری اسلامی ایران خوش درخشید و صدر نشین شد.
نهاد از خویش برجا من من ِ خویش
که جان بردم به در از میهن ِ خویش
نمی دانستم ای آیندگان من ؛ که جان هیچ است
جان هیچ است بیرون از تن ِ خویش
ندارم تاب دل برکندن ازتو
که هم جان از تودارم هم تن از تو
تهی از خویشم ایران جان به غربت
تو بیرون رفتی از من یا من ازتو
اسماعیل خوئی
امروز دریافتم عاشق شدن عقل میطلبد؛ نه عشق !
و من بی عقل ترین عاشق دنیا