انگلیسی با موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

رواقی شب گسل ؛ در آستانه ی نگاهی اندیشناک

و شاید پشت پایی به تمام گزیر ها و نا گزیر ها

تصوراتش را از مرگ ؛ بر ذهن خاک گرفته به تصویر می کشد

رویایش در امتداد اثر انگشت ؛ در پی زدودن غبار جاری می شود ...

محو در رویای نابودی ...

همچنان پی می کشــــــــــد انگشت را ...

سبک

بی پروا

بی پروا تر

رها

پی می کشد انگشت را ...

تصویری جاری

جاری تر از زندگی

بی تعلق

مرگ پیوندی رونده

و نه پایبندی روان ؛

می گستراند خویش را

بر پهنه ی ذهن غبار آلود اش.

سلام ... کامنت ها رو خوندم ...از اینکه به یادم بودین ممنونم .

فعلا نمی تونم زیاد بیام ؛ مشغول درس خوندن و کار ام  (درس برای ارشد؛ کار برای نجات بچه هام از گرسنگی :دی )

سارا و سعیده و رژانوی عزیز مرسی از لطفتون ...به جز سرما خوردگی همیشگی ؛ حالم خوبه .شرمنده ام که نمی آم سر بزنم ....ایشالا شهریور تلافی می کنم.

داداش مهدی آف لاینتو دیدم شرمنده که بی خبر رفتم و جواب ندادم .ولی خیلی مخلصیم .(راستی ۱ بار هم اومدم وبلاگت کامنت هم گذاشتم فکر کنم نشناختی) کجای دنیایی استاد ؟

هیوا ! کم می نویسم ولی هنوز زنده ام .

سعید ! در به در! این چه آدرسی ه که گذاشتی ! دیووووونه !!!! این که باز نمی شه !!!!!!!  با این لینک گذاشتنت !!!!!!!! ای خدا یه عقلی به این بده ۱ پوله قلمبه هم به من (یا یه شوهر پولداره بالای ۹۰ سال).

 

به دنبال خوشه های گندمزار تنت

زنده شد ، خرمنی سبز و طلایی

ورآمده از حرارت ، چون نان ...

پیش به سوی زیباییت ...!

ساختار ناب و ظریفی درپیچیده و آرمیده ،

چون دره های گلبرگ ،

نرمی و ملاحت مخمل ...

آخ ! بگذار زیباییت را ببینم

وقتی تمام حجاب‌ها از میان خواهند رفت ،

نگاهم پیچ و تاب می‌خورد

تعقیب می‌کند طرح اندامت را

و تو آهسته ‌می‌خوابانی خود را در نگاه من ...

پاهایت خمیده‌ از تماس نخستین نسیم

می‌رود و می‌شکافد

دلربایی ات را

به دو ستون از طلای گداخته ،

مرمر سپید ناب ...

ناگهان سر ریز می‌شود درخشش حیات

در انباشتگی متوازن !

سیلاب سینه های تو و شوق شنای من ...!

تنگ در آغوشم گیر

در میانه امواجی که برآورده ای ربوده خواهم شد ...

شب ، جهان ، باد ، در دایره تقدیرشان می چرخند
بی تو
من
تنها خیال واره تو هستم
و این خود همه چیز است.

من که دیروز چکید

از شکاف خواهش

 

چه غزلخوان اکنون

می شکافد چالاک

پیکر صخره سخت

سبز سبز

ره به سر می پوید

 

راه پیچک تا نور

دو قدم حوصله است.

 

 

 

    

زندگی نه امتیازی بود که شانس داشتنش را

از دیگران طلب کرده باشم

نه زخم ناسوری که مرهمش را از خلایق تمنا...

 

چه گستاخانه گردن می کشند و

بی سبب دل می سوزانند!

 

http://www.up.p30jet.info/1207408913.jpg